㋡ یه دخمل پر حرف...! ㋡
بازگشت دختر گلی
نه كوچكم و نه بزرگ... خودت هستي كه دور مي شوي و نزديك... ادامه مطلب....
می خوام آپ کنم هااااا ولی حس آپیدن ندارم...!!!!! این چند روزه حسابی حالم گرفته شده زیاد شنگول نیستم... هر موقع یه سوِژه ی توپ پیدا کردم سریع آپ می کنم فعلا... خوش حالم که امتاحانا تموم شد و من دوباره اومدم هورررررراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خب می خوام جریان رفتن من به عروسیٰ٬حنا بندون و سه شبه ی همون دختر خاله م که جریان عقد ش رو گفته بودم رو بگم... نهم فروردین عروسی بود ما شیشم حرکت کردیم به سمت تهران... اینقذه توی راه خوش گذشت جای شما خالی...دنبال یه لقمه غذا کل جاده هارو گشتیم اما مگه غذا پیدا می شد آخرشم نمی دونم کجا غذا خوردیم...حالم بد نشد اتفاقا غذا ش خیلی خوب بود توی اراک هم بود... دی: اولش! برای حنا بندون که یه ضد حال اساسی خوردم...یه بلرسوت به قول داداشم دو بنده (آخه شبیه لباسای کشتی گیراس!!!) اورده بودم که کوتاه بود٬جشن هم تو خونه بود وقتی پوشیدمش و اومدم جلوی مامان جونم...به به خودتون باید حدس بزنید هیچی یه دونه چشم غره ی خوشگل نصیبم کردم که مثل یه گوسفنده خوب سرمو انداختم پایین رفتم درش آوردم با بلوز شلوار بودم تو جشن! دومیش! یه دس لباس صورتی که نه سرخابی دوخته بودم برا عروسی...حالا رنگش مهم نیست اینش مهم بود که پففففف بود و پرنسسی...یکی نیست بگه دختره ی احمق٬دختر ۱۶ ساله لباس پف پفی می پوشه؟؟؟؟ خیر سرم ساقدوش بودم...انگشتمم به دامن عروس نخورد حتی عکس هم باش نگرفتم...خط چشم مشکی هم توی چشمام کشیده بودم که مال دخترداییم بود اتفاقا ضد آب نبود در ۱ ساعت اول که خوب بود ولی بعدش ریزش کرد تا نزدیکای رِژ گونه م...تجسم کنید : لباس پف سرخابی با لپای خیلی گل انداخته بعدش زیر چشا سیاه تا روی لپ قشتگ شده بودم مثل عروس مرده ها...فقط کافی بود پاشنه ی کفشم گیر کنه به تور دامنم که قشنگ جر بخوره اونوقت هفت سین عیدم کامل می شد! حالا با اون لباسا جو هم گرفته بودم همه ش وسط می رقصیدم... ...حالا...حالا...بیا وسط... سومیش! خلاصه هر جور بود سر کردیم تا پاتختی گفتیم اوخیش زن و مرد جداس...یه تیپی زدم بعد خوشگل خورد تو حالم...آخه پیرهن مشکی کوتاه پوشیده بودم٬موهامو اتو کشیده بودم و لاک مشکی زده بودم رفتم دیدم همه ساده با یه بلوز شلوار تو خونه اومدن...چپ چپ همچین به من نیگا می کردن دلم می خواست زمین دهن باز کنه برم توش درست! مامان...!!!! خیلی بد بود ولی در کل خوب بود... پ.ن:راستی یه لقب جدید پیدا کردم:گوسفند شیطون٬آخه موهامو فر کردم یکی نیست بگه همه می رن تو امتاحانا موهاشونو کوتاه می کنن که بی دردسر درس بخونن اونوقت تو پاشدی موهاتو فر کردی؟به قول دبیر مطالعاتمون:حالا از اینکه کردی راضی هستی؟ و منم در جواب بهش لبخند می زنم...یعنی باید لبخند بزنم چون کار دیگه ای نمی تونم بکنم! هوووووووووووووووووووووف ای زندگیییییییییییییییییی گیییییییییییییییییییییییییییییی.... ببخشید یه لحظه رفتم فاز بی ادبی از همه ی دوستان معذرت... فعلا.. امید وارم شما هم بعد از خوندن این مطلب این شکلی بشین چطور مطورین؟؟؟؟؟؟ خوفین؟ من اومدم.... مرسی که هوامو داشتین دمتون بخاری....بوس...بای...برمی گردم با آپ های خوشمل...بعد از امتحانات... hamishe adam az harchi mitarse saresh miad manam mitarsidam ke ye ruz majbur besham weblog ro bebandam va oun rooz reside emruze narahatam...kheiliiiii delam nemikhast aslan in karo bekonam... mikham ba khande beram mikham dar akharin lahazat hata age shode ye nafaro khosh hal konam pas ye jok migam ye pesari dasht tu jadde rah miraft... montazere edame nabashid tamum shod! he he hala bekhandiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiid doOoOoOoOoOoOoOosTaaaaaan gol goli va azizam man miram ama nazaratetoun ro mikhounam vali javab nemidam bedoonid ke hamishe va hamishe behetun be yadetun hastam mer30 p.n:rasti ru computeremun farsi nasb nist vaghean delam nemiad khodahafezi konam hamegi... khodahafez وقتی دیدمش همچین اشکام داشت میومد پایین... انگار یه جوری درباره ی کساییه که وبلاگ می نویسن...البته اگه تنهان... این پست رو بدون شکلک میذارم...فقط ببخشید اگه غمگینه... با تو ام با تو خدا یک کمی معجزه کن چند تا دوست برایم بفرست پاکتی از کلمه جعبه ای از لبخند نامه ای(به قول خودمون "نظری!") هم بفرست * کوچه های دل من باز خلوت شده اند قبل از اینکه برسم دوستی را بردند یک نفر به من گفت باز دیر آمده ای دوست قسمت شده است * با تو ام با تو خدا یک دل قلابی یک دل خیلی بد چقدر می ارزد؟ من که هر جا رفتم جار زدم شده این قلب حراج بدوید... یک دل مجانی قیمتش یک لبخند به همین ارزانی... *** هیچ وقت اما... هیچ کس قلب مرا قرض نکرد... هیچ کس دل نخرید... *** با تو ام با تو خدا پس بیا این دل من مال خودت... من که رفتم دیگر اما... ببر این دل را... دنبال خودت... آپ بعدی یکمی جنجالیه... شطورین دوستای گل گلی خودم؟؟؟ مدرسه ها چطورن؟ مدرسه ی ما که خیلی سلام میرسونه...شدید...همین فردا سه زنگ میپرسه!!! البته معلما نه مدرسه!!! مخ زدم...ولی خوب ولش لش...به قول یه بابایی گور بابای مدرسه!!! راستی دوستان اسمم زهراست... خیلی هم دوسمش دارم... خب یکم از دبیرامون براتون بگم...البته اینطوری که نمیشه...حتما باید اجرا شه ولی خوب همینجوری هم خوفه!!!کاچی بعض هیچی!!! دبیر فیزیک : عضو جامعه ی دماغ عمل کرده رو به بالا فر...عروسکی... هنگم درس دادن توی تلفظ بعضی از کلمات صداش به شدت تووو دماغی میشه... آزمایش:دماغتونو سفت بگیرین و این جمله رو با صدای بلند بگین: انرژی جنبششششششششششششششششششییییییییییی جسسسسسمییییییییییییییییی.......۶ مییییییییییییی بااااااااااشدددددددددددد!!!! دبیر ریاضی!!! یعنی دلم میخواد با همین دو دست خوشملم خفه ش کنم... در عین آرومی و با لبخند مثلا میگه: دخترای عزیزم شما ...(ولی چش غره میره ها!!! (چشماشو ۲ برابر درشت میکنه)...دیگه اونوقت من میدونم و شما!!!! اونم از دبیر عربی...یه لحجه شمالی داره!!!...آخه یکی نیست بگه تو توو اهواز چیکار میکنی؟؟؟ خلاصه یه فیلمی داریم سر کلاس...کلکسیون بازنسته ها و اونایی که تازه ساله اوله تدریس میکنن رو جمع کردن!!!! خدا... پ.ن:میگم به خدا هیچ وقت فکر نمی کردم وبلاگ شاد و طنز اینهمه دردسر داشته باشه!! پ.ن:راستی یه تیکه کلام...بیژ...اگه بیژ رو با عصبانیت بگی هر فوشی میتونه باشه... هر فوشی...اگه هم با مهربونی بگی که دیگه هر نوع قربون صدقه حسابه و البته نفر مقابل باید در جواب بگه...بوژ... بیژ...بوژ... پ.ن:راستی دنباله یه قالب شاد و دخترونه میگردم شما به غیر بلاگ اسکین و پیچک جای دیگه رو میشناسین؟ قربونتون گل منگلی ها....بای بای حال و احوال؟منم خوبم!(حالا کی پرسید!) خب اول از همه طبق معمول...شعر... خب به غیر دخترداییه عزیزم پرنیان کسی نتونست جواب شعر رو پیداکنه! که البته چون توی مرحله ی اول طراح سوال بود!مرحله دوم نمی تونه شرکت کنه! پس...برنده ای نداشتیم! راستی یه سری مسائل رو باید توضیح بدم... یکی از دوستان گفته بود که تو با گفتن اینکه "من دوست ندارم وبلاگ غمگین داشته باشم" به کسانی که وبلاگ غمگین داری توهین کردی... اگه واقعا اینطوریه من واقعا از دوستان معذرت خواهی میکنم و باید بگم قصدم توهین نبوده... خوب بریم سر اصل مطلب! بازم یه سوتی و جریان خنده دار... چند سال پیش که با دوستم سحر آشنا شده بودم... رفته بودیم تهران...سحر منو دعوت کرد رستوران... خلاصه من رفتم باهاشون...هه هه...وقتی غذا خوردیم همین طور که از رستوران می اومدیم و سوار ماشین میشدیم...درباره ی دختر پسرا اظهار نظر می کردیم! یهو سارا(خواهر سحر) گفت:اه دختر گلی(البته اسممو گفت)... اون دختره رو دیدی که چادر سرش بود چه شکلی بود؟ منم اصلا حواسم نبود...حالا خودم چادری ام ها...!...بهش گفتم آره دیدیش؟ (البته متذکر بشم که من زیاد چیز نیستم ولی اون دختره خیـلی دیگه چادری بود...) یهو سحر دوستم گفت:سارا...ما دوتا برگشتیم طرفش...گفت:سارا...سوتی دادی! یهو سارا ســـــــــــــــرخ شد و ما دوتا زدیم زیر خنده!!! راستی عزیزان جواب شعر: بود که یار نرنجد ز ما به خلق کریم که از سوال ملولیم و از جواب خجل! یه چیزه دیگه...میگم شما واقعا فکر کردن من جایزه می دم؟ ببینین دوستان گلم...شما باید اجتماعی باشید نباید هرکی هرچی گفت بهش اعتماد کنین! اون بچه خارجی هان که پَپَه ن...شما باید زرنگ باشین...پس فردا بتونین گلیم خودتونو از آب بکشیـــــن!!! هه هه...میدونم الان دلتون می خواد خفه م کنید...!!! عزیزان با آرمش...هه هه ... بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای!!!! راستی شروع مدارس رو به محصلان گرامی تسلیت عرض می فرمایم! پ.ن:فکر کنم از ایمیلم مشخص شد اسمم چیه!!!!
ادامه مطلب




























![]()


![]()

![]()









)...باید درس بخونییییییید...اگه نخونید....











!










